![]() |
![]() |
|
| ادبي |
|
در اندوه شاخه های درخت اگر تکرار نمی شدی / اینهمه پرنده نمی شدم که از اردیبهشت ِ خیابان ات / هوایی ام کنند صیادها / حالا جهنم/ کلاه ِ کاغذی ات / که تازیانه ی هر سطرش / ویرانی ِ اتفاقی ست بر سرم . و پل / بهانه ی مستقیمی / تا راه های زیادی برای از تو رفتن داشته باشم .
(وقتی که موهایت / برف هایی برای باریدن ، و شاخه ها / ِ رازهایی / برای نگه نداشتن بودند )
اما حتم دارم آن سیب های ِ موقت / رنگی طبیعی نداشتند / و "سرخ " را تنها /از بغض های پنهانی ام کِش رفته اند / تا تخیل ِ بکر رنگ ها را/ با فصل های تو تغییر دهند.
شاید برزخ همین جهان ِ سوالی ست / که از سکوت های طولانی در من کشف شد/ ( جهانی / که از انگشتهای ِ بر دهان تو ،عریان / با مرزهای ِ کودکی ام در افتاده ست ) که کودکانه اگرنبود و نیست / چگونه ، با چه رویی ؟! / کلمات را / در فصل های تو رام / بنویسم : ـ من " کبک " بوده ام / در برف های سرت پنهان .
و بخوانید چند کار کوتاه در وبلاگ " صد سال تنهایی "
نظرات ارزشمند دوستانم امیر سنجوری حرکت زیرکانه و موازی شاعر در کنار قطار کلمات , و سایه بازی قشنگی با این ترکیب های بکر می کند , آنچنان خواننده را سر ذوق می آورد که اگر اندک دغدغه ای برای نوشتن و ناچیز سوادی از شعر داشته باشد , دوست دارد هزار صفحه برای اثر بنویسد! علی فتحی مقدم (وقتی که موهایت / برف هایی برای باریدن ،
.................. بخوانید دو شعر در متن نو |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:14 توسط زبيده حسيني |
|
|
مثل روانی ِ این رگ هاست که هی بزنی و باز در تو خون باشد/ که هی ببُری و باز / گره ای... / گره کور روسری ام ! / بی چشمداشت ِ باد / بی تیغ روی این گره ها: روانی ِ حجمی / که در چهار گوش زیستن اش / سهمی برای گریه نداری / با اینهمه / مرا " رود " خوانده ای / رود خانه نه / رود ِشانه های کسی / .... ( شاید ) رودابه ای" ، از شانه های تو ضحاک تر / از نیش ِ خنده های تو مار تر/ ” ( تر دامنی ِ زنی که از البرز سطرهایش سقوط کرد ) حالا بگو این سیمرغ پرورده را کجای دلم جا بدهم ؟ / که از شمال صدایش دردها وزیدن گرفته ست _ که از شمال همین گونه ها به لب خوانی پرنده هایم آمده ای/ و از تصور اندامی که در تو می پیچید به علامتی رسیده ای / که تسلیم !! شاید بلد بشوی با بوسه های سکوت / اوج بگیری // (اما چقدر سقط می کنی این حس نیمه را ؟) روان ِ کور کسی /که نقطه های هیچ را در چشم ها روشن / چراغ خواب مرا در تو شب می شود باز . تا رگ به رگ به خواب بزند این بازوان تیغ / سرت را که مرگ / دسته گلی / از پنج شنبه است / بر سقف سینه ات /
////////////// //////// نظرات دوستانم در ادامه ی مطلب
و شعر از من در سایت رندان اولین شماره ی سایت نورهان ویژه ی ادبیات امروز ایران ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 0:21 توسط زبيده حسيني |
|
|
به بهانه ی تولدم ( یک دیماه)
به دنیا آمدم اما / دنیا به من نمی آید مادر ! ( دنیا به چشمی که در او به سادگی می نگرم نمی آید) حتم دارم ویار تو ابرهای جهان بود که اینگونه هر صبح بارانی ام / هر عصر بارانی و بخوانید شعری زیبا ازاصغر عظیمی مهر عزیز / ممنونم از لطفت دوست خوبم اصغر عزیز. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 11:6 توسط زبيده حسيني |
|
|
باید یکی میشدیم تا از جیب این خبابان گُر گرفته بیرون / از پیراهنی که تن کرده ست تیرهای برق را / بیرون .. (دکمه های از تو افتاده را / لای انگشت های کوچه باز می کنم) بیچاره آن که فکر کرده ست از زرق و برق خیابانها سر از آدمهای تو در می آورد / مانده ام این گرگ های از دهان در آمده را روی کدام کاغذ می نویسی که هی زوزه می کشند جهان را ؟! من که نه توی این تاکسی ها چشم گم کرده بودم / نه توی آن چشمه ها تن/ حالا تو هی پلاک اشتباه به خوردم بده خیابان شدیدا" خیابان است به دست هایش نرسیده ترس خورده ام به ترس هایش نرسیده /حرص . بگو چند خانه در من دویده ای درختان را ؟ که برنزه روی و سیاه موی / برگهایم را سپید بالا گرفته ام / یک دست جام باده و یک دست ... / با این مداد مگر می شود روی تن تو شعری نوشت که خدا خوشش بیاید درخت جان !؟ دست که نمی شوی / تنه می شوم حالا هی پشت پا بزن کوچه ام را دیوارهای حیاط ِنداشته ام را پارکینگ ِ بوی سیگار گرفته ام را در گیر و دار دست و پایی که در من دست داشته اند دبستان شاخه های تو اینجا چه می کند بچه ؟! بیرون بزن از کوچگی ام وتکه های سبز م را /در بیست و چند حلقه بچرخان / من نیمکت شده ام / و کلاغ ها بر گور بی جنازه ی این شهر قارقار می کنند . نظرات دوستان در ادامه ی مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 11:20 توسط زبيده حسيني |
|
|
شعر تازه ام را در اینجا بخوانید ************* از جایی شروع می شوی/ که ادامه اگر داشته باشد مرگ / وصله ی ناجور ِ دلت می شود ،/ دستی / که به بند می کشد آتش را /
از جایی شروع/ که خیس اگر ببارد خاموش / جهانی فرو می غلطد از تن/ ( سنگی که لنگ مانده است / از دست و پای رودخانه ، کش می آید /) در کجای خانه ی باد آرام می گیرد از همین جا شروعت کرده ام /و سطرها اگر بگذارند/ تکه های صیقل خورده ات/ چسبیده به جغرافیای کاغذ / ریشه از رنگ ها می گیرند .
ریخته در آمد و شد کلاغی / که مرا می برد /که از من می پرد / و چه زردها از افتادنم / قصه می شوند ریشه بر طنابی بسته ای / که شروعم می کند / باد دست بر دارم نیست
از "هر جای " شروعت / به پایان مسیری می رسی / که در ابتدای ات من به پایان رسیده ام نظرات در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 1:23 توسط زبيده حسيني |
|
|
بخوانید شعری زیبا از ابوالفضل حسنی
شعری از من در سایت ادبی دانوش
سایت هشتاد ادبیات رادیکال منتشر کرد خنده ها از ته فکر مجموعه شعر پرویز گراوند http://www.hashtaad.com/main/ketab/khandeha-az-tahe-fekr.pdf
نقد جناب خورشیدی عزیز بر " شورش علیه بی بی ام بود" ********
آفتابی که بیدار نمی شود را// در ملحفه ای که پیچیده... / بیدار کرده اند / عقربه ها باید خیابان بشوم/از چاله ای به چاه //که سیلی بزند توی دهان شهر / و دلم را // از پیراهن تو بیرون بکشد / که چاقو را/ تنها برای بریدن ساخته اند بریدن از تنِ به گرگ کشیده خود آیه ایست/ که از همه ی کتابهای کهنه می توانی بو کنی // پیامبری اش را . برای گریه ای /که از چشمهای خیابان گریخته ست /دلیل های محکمی دارم اینکه باد/از پرت ترین کوچه /دستهایش را/در چادر زنی فرو برده که منم/ اینکه باران / از چتر ِ بی هراسم از تو فرو می افتد / ،، طرف ِ دیگر ماجرا نیست ؟
و من که از این شهر بی سایه خلوت ترم/مرداد ِ دستهایی همسایه ام شده ست / که پدر خوبی برای نطفه های جهان است .. همه چیز این بازی که شلوغش کرده اند/ آدمها /آیا/تقسیم اندوه ترک خورده ی مرا / سُر می خورند به بوسه هایی/ که ازنیش ِ خنده /باز مانده اند پیراهنم را؟شاید این بازی قدیمی / تکرارکودکی ِ دختریست / که مادر شده ست عروسکهایت را. اما چقدر؟ / و چند بار / دلتنگ یاقوتی می شوی / که از انار گونه هایش لبخند می شکند ؟// صفی طویل / که خون به چشم ملحفه آورده ست // گواه زنده ی گرگی ست / که کلماتم را دریده است .
و شعرهای دیگرم را نیز در وبلاگ صد سال تنهایی ( اورسولا ) بخوانید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 22:0 توسط زبيده حسيني |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
استفاده از اشعار و مطالب با اجازه صاحب اثر و ذکر نام بلامانع است
khalvateroshan@yahoo.com |
|
RSS
|